لسان الملك سپهر

1289

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

قاطنين آن بلد را امان داد . حيث قال صلّى اللّه عليه و آله : من دخل داره و أغلق بابه فهو آمن . و بعد از ورود به مكه آن اراضى را در ميان غانمين بخش نفرمود و اينكه فرمان به قتال رفت خاص معدودى بود كه در مقاتله بيرون شدند . خبر گرفتن ابو قحافه از لشكر اسلام در خبر است كه روز ورود پيغمبر به مكه ، ابو قحافه پدر ابو بكر چون از هر دو چشم نابينا بود ، دختر خود را كه قريبه نام داشت فرمان كرد تا عصاى او را كشيده بر فراز كوه ابو قبيس برد آنگاه گفت : يا بنيّة ما ذا ترين ؟ قالت : أرى سوادا مجتمعا مقبلا كثيرا ، قال : يا بنيّة تلك الخيل فانظرى ما ذا ترين ؟ قالت : أرى رجلا يسعى بين ذلك السّواد مقبلا و مدبرا ، قال : ذلك الوازع فانظرى ما ذا ترين ؟ قالت : قد تفرّق السّواد قال قد تفرّق الجيش البيت البيت . گفت : اى دخترك من چه مىبينى ؟ گفت : سواد لشكرى عظيم مىنگرم و مردى در ميان آن لشكر بهر سوى جنبش همىكند ، گفت : آن والى و قائد لشكر است ، ديگر چه مىنگرى ؟ قريبه گفت : آن سواد پراكنده شد . ابو قحافه دانست كه آن لشكر هم اكنون به مكه درآيد ، گفت : البيت البيت . يعنى : بايد به خانه شد و در به روى خويش بست . پس از كوه به زير آمد ، قريبه هراسناك بود ، ابو قحافه گفت : اى دختر مترس تو را در ميان اصحاب محمّد برادرى آزاده است . اما چنان افتاد كه طوقى از سيم در گردن قريبه بود ، بعضى از لشكريان مأخوذ داشتند ، بعد از ورود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر ندا در داد در ميان لشكر كه : أنشدكم اللّه أيّها النّاس طوق أختى فلم يردد أحد عليه فقال : يا أخيّة احتبس طوقك فانّ الامانة فى النّاس قليلة . چندان‌كه ابو بكر لشكر را به سوگند خواند كس طوق قريبه را بازنداد ، گفت : اى خواهر دست از اين طوق بدار كه امانت در ميان مردم اندك است .